|
|
|
|
|
قانون پارکینسون: بیش از شش دهه از زمانی که قانون پارکینسون در نشریه اکونومیست مطرح شد، میگذرد. جملهی نخست آن مقاله، همان چیزی است که امروز به عنوان تعریف قانون پارکینسون در مدیریت مطرح میشود و مورد استفاده قرار میگیرد: “کار آنقدر ادامه پیدا میکند و توسعه مییابد تا تمام زمانی را که به آن اختصاص دادهایم پر کند.” همهی ما در بسیاری از سازمانهای بوروکراتیک دیدهایم که یک کارشناس، هشت ساعت زمان لازم دارد تا چهار نامه را بررسی و امضا کند. کارشناس دیگری ممکن است طی هشت ساعت صرفاً دو نامه را بخواند و فرد دیگری چهل نامه را بررسی کرده و به فرد یا سازمان مربوطه ارجاع دهد. ظاهراً مهمترین عاملی که مشخص میکند یک کار، چقدر زمان خواهد برد این است که چقدر زمان برای آن کار در نظر میگیریم! این قانون، میتواند توضیحات ریاضی و آماری و روانشناسی هم داشته باشد. البته در مقالهی اکونومیست، اشارهی مستقیم به موقعیتهای شغلی در سازمانهای بزرگ بوروکراتیک است و بحث در مورد قانون پارکینسون با این مثال آغاز میشود: فرض کنید یک مدیر، به تدریج احساس میکند که کارش زیاد است. دقت کنید که ما میگوییم: احساس میکند. ممکن است کار او واقعاً زیاد باشد و یا اینکه به خاطر بالا رفتن سن، نتواند همان کاری را که در گذشته به سادگی انجام میداده، انجام دهد. او اکنون سه راه پیش رو دارد: · استعفا بدهد و بگوید حجم کار، فراتر از توانایی اوست. · بگوید بخشی از کار را به همکارش بدهند. · درخواست کند تا یک یا دو کارمند به مجموعهی زیردستانش اضافه شوند. بعید است کسی راه اول را انتخاب کند. راه دوم هم به تولید رقیب و تشدید رقابت منجر میشود. پس احتمالاً راه سوم انتخاب خواهد شد. البته در ادامه، پس از افزوده شدن دو نفر جدید، آنها هم برای خود و برای سرپرست خود، کار ایجاد خواهند کرد که بخشی از این مسئله، اجتناب ناپذیر است و بخش دیگر، تمایل ناخودآگاه هر یک از افراد برای پر کردن ساعت کار و توجیه پذیر نمودن موقعیت شعلی خود و همکاران است. به این شیوه، اصطکاک سازمانی افزایش مییابد و تعاملات و برقراری ارتباط و هماهنگیها، زمان بیشتری خواهد خواست و در نهایت، میبینیم که: اگر کاری که توسط یک نفر انجام میشده را به هفت نفر واگذار کنیم بعد از مدتی متوجه خواهیم شد که این کار، واقعا به هفت نفر نیاز داشته است! قانون پارکینسون ابتدا فقط در مورد زمان به کار میرفت. اما به سرعت در زمینههای دیگر هم مورد استفاده قرار گرفت. خصوصاً وقتی نورث کوت پارکینسون، کتاب قانون پارکینسون (Parkinson’s Law) را هم منتشر کرد و مثالها و مصداقهای متعدد دیگری از قانون پیشنهادی خود را مطرح کرد. نام آن از نام تاریخدان انگلیسی سیرال نورثکوت پارکینسون گرفته شده که در سال ۱۹۵۵ در مقالهای طنزآمیز در مجله اکونومیست به این قانون اشاره کرده است. این قانون زمینهٔ گسترش بیرویه بوروکراسی را بیان میکند. از دید این «قانون» هر کار تا زمانی که برای آن تعیین شده طول میکشد و این مدت ارتباط چندانی با میزان و ماهیت کار ندارد. این نحوه عمل در سازمانها رخ میدهد و بوروکراسیها بدون گسترش اهدافشان، خود گسترش مییابند. پارکینسون «تمایل مدیران به داشتن مرئوسان بیشتر» را انگیزه گسترش بوروکراسیها میداند که در نتیجه موجب افزایش کارکنان وایجاد وظایف تکراری میشود. امروز قانون پارکینسون شکل عمومیتری یافته است: اگر برای یک هدف یا یک فعالیت یا یک پروژه، منابعی بیش از حد مورد نیاز اختصاص دهید، آن منابع به هر حال مورد استفاده قرار خواهند گرفت! با این تعریف کلی، میتوان مصداقهای زیادی از قانون پارکینسون را حتی در خارج از حوزههای مدیریت تصور کرد: مهم نیست که حجم Flash Memory که برای ذخیرهی اطلاعات خود انتخاب میکنیم، چقدر باشد. به هر حال، دقیقاً همهی آن حجم پر خواهد شد. مهم نیست که سرعت و حافظهی موبایل ما چقدر باشد، به هر حال پُر و کُند خواهد شد. مهم نیست که کمد ما چقدر باشد. به هر حال برای لباسها جا کم خواهیم آورد. برچسبها: مدیریت, مدیریت منابع انسانی, نکات مدیریتی, بهرهوری |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:56 توسط محمد صفدران - Mohammad Safdaran
|
|
||